محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
600
آثار عجم ( فارسى )
به شر « 1 » افتادم از آن روز كه دهقان قضا * دانهام كرد و به خاك بشر انداخت مرا ( 11 ) جناب مدرك : ميرزا عبد اللّه شيرازى ، ولد مرحوم حاجى محمّد حسين تاجر شيرازى است كه سابقا از حاج مشار اليه « 2 » نامى ، در ذكر برازجان مرقوم گرديد كه با فقير همسفر بود . در ورود به بندر بوشهر ، به منزل مشار اليه مسكن داشتم . از تجّار محترم آنجا بوده ؛ معززّا مىزيست و جناب مدرك مذكور ، در اوقاتى كه در بوشهر بودم ، بعض از علوم ادبيّه و پارهاى از زبان انگريزى را از فقير مىآموخت . با وجود صغر سن ، شعر را نيكو مىگفت و كمال حداست و كياست را داشت . آثار ترقّى از ناصيهاش ظاهر بود . در اين اوان ، به بوشهر ساكن و مشغول تجارت است . اين اشعار را از وى به خاطر دارم : بارها گويم كه : گويم ترك يار تندخو را * ترك اين معنى نمايم چون ببينم روى او را آن كه مَنعَم مىكند از عشق گر بيند جمالش * ديده بگشايد به حيرت ، لب ببندد گفتگو را خون گره شد در دلم چون نافهء آهوى چينى * كز خطا دادى به دست غير ، زلف مشكبو را * * * اكنون تفصيل بقيّهء سفر خود را مرقوم مىدارم و شرذمهاى از خليج فارس مىنگارم ؛ بعون اللّه : پيش از اين مسطور آمد كه بندر بوشهر ، بر كنار درياى فارس است :
--> ( 1 ) . مقابل خير است ؛ و معروف است . ( 2 ) . حاج مشار اليه در سنهء 1311 در بوشهر وفات يافت و در عتبات عاليات مدفون آمد . از فقير تاريخش را خواسته ، گفتم : باغ جهان است گرچه دلكش و مودود * كيست كز اين باغ چيده يك گل مقصود كس نشنيدم به باغ دهر كه باشد * بر سرش از شاخ عيش سايهء ممدود حاج محمّد حسين آنكه به گيتى * خلق حسن داشتى و سيرت محمود عاقبت از تيشهء جفاى اجل گشت * نخل قدش بر زمين فتاده و مطرود هشت در ، از خلد بازگشت به رويش * شد به رخش شش در از جهات چو مسدود در ملكوتش روان پاك شد از خاك * غم چه كه ز اين ملك جسمش آمده مفقود رخت كشيد از جهان به سادس شعبان * سوى جنان چون به امر خالق معبود « فرصت » مسكين به سال رحلت او گفت * مسكن آن ، آمده است جنّت موعود ( 12 )